تبليغاتX
آخوند بلاگ

آخوند بلاگ

.•. دلنوشته های یه طلبه ساده مثل همه طلبه ها .•.

 

 تا چشم كار مي كرد ماشين بود و...  ماشين...

 

راه بندان!

 

بوق)))!!!       بوق)))!!!

 

نيم ساعت بود كه ماشين حتي ۱۰ سانت هم جابجا نشده بود

 

بايد مي رفتم هيئت

 

دوست داشتم قبل شروع  تو هيئت باشم.

 

داشت دير مي شد ....

 

 

-   مگه هيئت مال خود آقا نيست ؟!..

 

 

پس چرا نمي خواد برم؟!...

 

 

-   مطمئنًا آقا به فكر ما هست ! 

 

 

 خودش فرموده:ما شما رو فراموش نمي كنيم.

 

 

پس عيب كار كجاست؟!

 

يه لحظه دقت كردم   تو اين مدت كه تو ماشين بودم

 

يه لحظه ام به ياد آقا نبودم!!!

 

خدايا !... منو ببخش!...

 

همين الان براي سلامتي وظهور امام زمان 10تا صلوات...

 

 

1.    اللهم صل علي محمد وآل محمدوعجل فرجهم

 

2.    اللهم صل علي محمد وآل...

 

3.    اللهم صل ..

 

4.    ....

 

 

 

9.  اللهم صل ...         

 

راه باز شده بود ...

 

و ماشين داشت به سرعت خط هاي جاده را زير مي گرفت.

 

اللهم صل علي محمد وآل محمدوعجل فرجهم

 

اللهم صل......

 

 

تاریخ خاطره شنبه 27/8/85    

 

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت10 بعد از ظهرتوسط قهرمانی | |

سلام دوستان

 

قبل رفتن به راهپیمایی به نظرم میومد بنویسم جاتون خالی

 

ولی وقتی اون صحنه رو دیدم مطمئن شدم

 

کسی نبود که تو اون جمع نباشه

 

نمی دونم حالا چی بگم خودتون که بودین !

 

اینم از شاهکارای بچه های قم:

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت8 قبل از ظهرتوسط قهرمانی | |

آقای قرائتی تعریف می کرد:

 

یه روز به بابام گفتم اینهمه درخت تو این خونه هست

 

یکیش میوه نمی ده

 

 

گفت: اینهمه آدم تو این خونه هست

 

یکیش نماز شب نمی خونه

 

 

هروقت درخت بی ثمر می بینیم  میگیم: ای کاش خدا اینا رو نمی آفرید

 

جاش درخت میوه بود

 

 

دریغ از خودمون که یه ذره هم به درد نمی خوریم و هیچوت ثمر نمیدیم

 

 

 

 ای کاش کمی هم به فکر ثمر بخشی خودمان بودیم

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت8 بعد از ظهرتوسط قهرمانی | |

 

دل آدم اونجائیه که دوستش داره

 

در واقع دلمونو به چیزی سپردیم که دوستش داریم

 

چه بخواهیم چه نه چه بدونیم یا نه

 

مراقب دوست داشتنهامون باشیم

 

در واقع مراقب دلمون باشیم هرجایی نشه

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت9 بعد از ظهرتوسط قهرمانی | |

 

 بدو ! عجله كن ! دير شد!...

 

 _  درو قفل كردي؟...  آره بريم؟...

 

 راستي آدرسشون كجا بود؟  برنداشتي؟...

 

 وايسا!...   بيا !  كجا ؟!.. آدرسو ...

 

 پيدا نشد؟!...  زنگ مي زنيم...

 

 _   داداش جون ببخشيد !..آدرس...

 

***

 

 ...  حالا اگه ماشين افتاد؟!... خيابون چرا اينهمه خلوت شد؟...

 

 ( عيب نداره فرصت غنيمته...)

 

 اللهم صل علي محمد آل محمد وعجل فرجهم

 

 اللهم صل ...

 

 ـ آقا جون كجا مي ريد؟...

 

 مسيرمون يكي بود...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت5 بعد از ظهرتوسط قهرمانی | |

به رسم ادب سلام

 

امیدوارم که بتوانم مطالب خوبی در اختیار دوستان عزیزم قرار دهم

 

و از مطالبی که نوشته می شود دوستان عزیز بهره کافی ببرند

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت9 قبل از ظهرتوسط قهرمانی | |

مطالب پیشین
امام بهشت
دنیای ما
از اون حرفا !
ماه سوزاندن
در بند چی هستیم؟!
بي‌قرار شما
سبز یا پرچم؟
رای نمیدم، میدم ؟!!
یاری که آسمونی شد
بانوی بهشت
دلتنگی آسمون
سوالهای بی جواب از اهل سنت
کدومشو می پسندی؟!
بازم فکه!
امام مي آيد
انقلاب در انقلاب
مگه می شه؟!
کدام جمعه؟!
لحظه لحظه انتظار !
سوگ زیتون
ادب وفا
انتفاضه کفش
تولد اسلام ولائی
اعتیاد !!!
قربانی
گفتار و رفتار !!!
دروغ !
اسباب بازی
عاشق !!!
گمشده واقعی