تبليغاتX
آخوند بلاگ

آخوند بلاگ

.•. دلنوشته های یه طلبه ساده مثل همه طلبه ها .•.

 

موي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست. چون او به موهاي خود گِلَت مي‌زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي‌كرد، كبري به او گفت: تصميم بزرگي گرفته است. او تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند. چون او با پترس چت مي‌كرد.

پترس هميشه پاي لب‌تاب‌اش نشسته بود و چت مي‌كرد. پترس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت‌اش درد مي‌كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي‌دانست كه سد تا چند لحظه ديگر مي‌شكند. پترس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود. اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه روي ريل ريزش كرده اما حوصله نداشت. او سردش بود و دلش نمي‌خواست لباسش را درآورد. ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ‌ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند. اما بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود.

الآن چند سالي است كه كوكب - همسر ريزعلي-  مهمان ناخوانده ندارد، حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او فاميل‌هاي پولدار دارد، اما پول ندارد تا شكم مهمان‌ها را سير كند. کوکب خانم در خانه تخم‌مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغ‌گو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغ‌گو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغ‌گو دارد.

به همين دليل است كه ديگر در كتاب‌هاي دبستان ما آن داستان‌هاي قشنگ وجود ندارد.

 

+نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت6 بعد از ظهرتوسط قهرمانی | |

مطالب پیشین
اينم کفاره ي گناهاي اين ماهمون
امام بهشت
دنیای ما
از اون حرفا !
ماه سوزاندن
در بند چی هستیم؟!
بي‌قرار شما
سبز یا پرچم؟
رای نمیدم، میدم ؟!!
یاری که آسمونی شد
بانوی بهشت
دلتنگی آسمون
سوالهای بی جواب از اهل سنت
کدومشو می پسندی؟!
بازم فکه!
امام مي آيد
انقلاب در انقلاب
مگه می شه؟!
کدام جمعه؟!
لحظه لحظه انتظار !
سوگ زیتون
ادب وفا
انتفاضه کفش
تولد اسلام ولائی
اعتیاد !!!
قربانی
گفتار و رفتار !!!
دروغ !
اسباب بازی
عاشق !!!